محمد بوی یاس رازقی می دهد

سال اول دبیرستان در دبیرستان دانشگاه ملی تهران دوستی داشتم به نام "محمد خوش طینت" . محمد ، از آن دسته بچه های آرامی بود که با هر کسی اخت نمی شد . پدرش مرد محترم و متدینی بود که در بازار تهران مغازه پارچه فروشی داشت . خوش طینت ، ویژگیهای زیادی داشت از جمله اینکه  به کتابهای حدیثی شیعه خیلی علاقه نشان می داد ، اهل امر به معروف به زبان نرم و مهربان خودش بود ، در ورزش خوب ظاهر می شد ، بسیار کم حرف و ساکت بود و تا نیازی به صحبت نمی شد سخن نمی گفت و البته بشدت از تحزب و حزب گرایی متنفر بود ؛ بر عکس من که تقریباً در هر دو حزب و سازمان انقلابی اسلامی فعال آن روزها یعنی حزب جمهوری و مجاهدین انقلاب عضو بودم و هر کار می کردم نمی توانستم محمد را که می دیدم اینقدر خوب است در یکی از این تشکلها همراه کنم . 

 

البته محمد بعدها نه به اصرار من بلکه با احساس تکلیف خودش به حزب (و نه سازمان) علاقه نشان داد و در شاخه دانش آموزی حزب جمهوری فعال شد . حتی یادم هست روز هفتم تیر ، یکی دو ساعت پیش از انفجار با شهید پورولی که در آن حادثه پر کشید همراه بودیم و اگر اشتباه نکنم شهید پورولی که رئیس شاخه دانش آموزی حزب بود برای هماهنگی در یک برنامه از ما خواست که بیشتر بمانیم اما محمد اصرار داشت که باید برود . وی بعدتر به خدمت مرحوم حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی رسید و در مدرسه علمیه ایشان همزمان با تحصیل ، طلبگی را هم آغاز کرد.

 یکی از ویژگیهای محمد که هیچ وقت یادم نمی رود و علت اصلی نوشتن این روزنوشت شده است  ، انس عجیب و تقریباً - بین ما همسن و سالها - بی نظیرش به گل و گیاه بود . از تفریحات پر تکرار من و او این بود که هفته ای یکی دو روز به دو باغ گُلی که در خیابان 17 شهریور در محدوده بزرگراه شهید محلاتی فعلی ( آهنگ سابق) قرار داشت و ظاهراً هنوز هم  قرار دارد ،  یعنی "باغ فرید" و " باغ شریفی" می رفتیم و حدود نیم ساعت بین گلها و گلدانهای آن قدم می زدیم و نفس می کشیدیم و او برایم از حدیثهای جالبی که اخیراً شنیده یا خوانده بود می گفت و توضیح کاملی می داد .

محمد اسم تک تک گلها و گلدانها را می دانست و روش پرورش و تکثیرش را می گفت و از میان همه آنها به شمعدانی و یاس رازقی علاقه بیشتری نشان می داد که در این مورد کاملاً شبیه هم بودیم .

با اینکه چندین ماه در  مغازه چراغ قوه سازی دایی جان جلال در چندین قدمی باغ فرید کار کرده ام ، اما هر گاه از آنجا رد می شوم فقط به یاد محمد و  گلدانها و گلهای باغ فرید می افتم و بس .

دیروز عصر که به بهشت زهرا رفته بودم تا دیدار انجام نشده شب جمعه آخر سالم را از آنجا قضا کنم ، وقتی وارد قطعات 24 ، 26 ، 27 و ... که مختص شهداست شدم ، بوی گلهای پر شماری که خانواده ها و دوستان شهیدان بر سر مزارهایشان آورده بودند ، اضافه شده بود به گلهای فراوانی که شهرداری بهشت زهرا در این قطعات و بین آنها کاشته بود و مرا ناگهان برد به سال تحصیلی 59 -60 و محمد که اکنون در میان یکی از این قطعه ها در کنار بیشمار گلهای دیگری که فضای کشورمان را عطر آگین کرده اند ، خفته است . خفته است ؟ بیدار است و به من و شما نگاه می کند .

پ .ن 1: در عکس دوم ،محمد اولین نفر سمت راست جلوی تصویر است و من آخرین نفر از سمت چپ . چقدر از هم دوریم !

پ . ن 2: ممنونم از استاد عزیزم آقای صفار هرندی که تلفنی یادآوری کردند اسم باغ دومی که در محدوده خیابان شهید محلاتی قرار دارد ، باغ شریفی است .

/ 4 نظر / 127 بازدید
حسن وليان

خدایا از تو می خواهیم بین ما و گناهانمان فاصله اندازی و ما را به شهدایمان نزدیک نمایی0

مبشر

نامه دادخواهی سازندگان مستند ظهور بسیار نزدیک است به محضر آیت الله مکارم شیرازی www.saharyar.blogfa.com اللهم عجل لولیک الفرج